خانه‌تکانی چه کمکی به انسانها می‌کند؟

شاید الان که در بحبهه خونه‌تکونی هستی این کلمه به نظرت خیلی چندش‌آور و نفرت‌انگیز باشه، ولی وقتی یه چای قند‌پهلو خوردی و نفسی چاق کردی، چشم‌هات رو ببند و به این فکر کن که اونقدرها هم که می‌گن این کلمه لج در بیار نیست چون از خونه تکونی که فارغ شدی می‌تونی دستی هم روی وجود غبار گرفته‌ات بکشی.
راستی چند وقته از واژه های مهربونی، محبت، قدردانی،… استفاده نکردی؟ می‌دونی چرا این حرف رو می‌زنم؟ چون وقتی روحت رو گردگیری کردی، دریچه قلب‌ات نمایان می‌شه و تازه می‌فهمی که سرخ‌رگ‌هایی که واژه مهربونی و محبت و غیره را به تمام وجودت پمپاژ می‌کردند، رو به خشک شدنن. تازه می‌فهمی که باید به رگ‌هات سوخت برسونی و گرنه اگه یک‌یک آنها شریان نداشته باشن، وجودت با مترسک تفاوتی نداره.
البته دور از جون شما، شما که طلایید و وجودتون سرشار از معرفته، ولی اینها رو این ته مونده سال گفتم که خونه تکونی همچین بهت بچسبه، گفتم که اگه درزهای لای پنجره ها رو غبار روبی کردی، یادت به درز های پنجره مغزت هم باشه، غبار لای پنجره های مغزت رو از  افکار موهوم و نادرست پاک کنی تا مبادا در لایه لایه مغزت فکرهای مسموم جا خوش کنن و از تو دیوی هفت سر بسازن.
جونم براتون بگه وقتی فرش های خونه‌ات رو جلوی ایوون تکوندی، یه نگاهی هم به فرش دلت بنداز که گل‌های وسطش انگار پژمرده شدند، درست گفتم؟ عیب نداره نگرانش نباش، یه آب پاش بردار و گل‌های پژمرده رو آبیاری کن، چون از قدیم گفتند: هرکی نون قلبش رو می‌خوره، چه بهتر که خمیر قلبت با آب صفا و صمیمیت ورز بخوره و نون دو رو خشخاش معرفت در تنوره دلت پخته شه و با خوردن‌ یه لقمه از اون نون، جون تازه بگیری برای همنوع دوستی و گسترش رابطه‌هات.
از موضوع‌ خونه‌تکونی دور نشیم، وقتی پرده‌های خونه رو نصب کردی یادت بمونه پرده های چشم و گوش‌ت رو هم شست و شو کنی چون هر خبر منفی‌ای ارزش شنیدن و هر تصویری هم ارزش دیدن نداره. چرا وجود ارزشمند‌ت رو درگیر اخبار پوچ و متشنج اطراف‌ت و حتی رسانه‌ها میکنی؟ و خودت رو سوار امواج متلاطم خبرها میکنی؟ تا بوده روزگار خبرهای زرد، داغ داغ بوده ولی غافل از اینکه آتش‌تند این خبر‌ها با بی اعتنایی ما خیلی زود خاموش می‌شه. راستی مواظب باش داری از چهار‌پایه می‌آیی پایین، پات به پله‌های چهار‌پایه گیر نکنه، بگی از بس در حرف‌های این خانم نویسنده غرق شدم نزدیک بود بخورم زمین.
خلاصه این نکته آخر رو گفتم که مطلع باشی پله‌های نردبان رو  یکی یکی بالا و پایین کنی و تا پله نهم را نرفتی نمی‌تونی پله های دهم پا بزاری، اگرچه اینگونه به نظرت برسه که پله دهم بهت نزدیک و تا رسیدن به موفقیت یه پله باقیست ولی ناگزیر به عبور از این پله هستی پس با صبر و حوصله و در زمان مشخص موفقیت رو در آغوش بگیر و لمس‌اش کن.
موظب باش در خونه تکونی‌ دلت یه‌جایی برای قلب‌هایی که شکستی باز کنی و ترمیم‌شون کنی، چون فرصتها خیلی زود از دست میرن و دیر به دیر بهت سر‌می‌زنن.

به وقت ۱۴۰۱/۱۲/۱۴

به اشتراک بگذارید

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط